تبليغاتX
رفیق باز تنها
 
رفیق باز تنها


ادس سر
سلام بازم

بازم امدم

اما این بار با یه کوله باری از تجربه

با ارزویه نوشتن مطالبی بهترو جالبترو قشنگ تر

اما ....

یعنی امیدوارم اینجوری باشه

خوب فعلا گمون کنم کافی باشه

فقط امدم که بگم که هستم

فعلا.

N ورق زده شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 1:22  دست نوشتهای پسر تنها | 

چهل و یکمین ورق قلبم
به نام حضرت دوست
سلام
قبل از همه چی تولد مبارک 100سال به این سالها انشاالله تولد 120 سالگیت اما در کنار عزیزانت امیدوارم که تولد بعدی اولین کادویی که میگیری از عشقت باشه .
راستش باز دست به قلم شدم یا بهتر بگم دست به کیبورد ، نمیدونم چرا حرفای که میخوام بهت بزنم دوست دارم بنویسم و بهت بدم بخونی راستش اینجوری راحتترم.
طبق معمول حرف زیاد هست یعنی من همیشه در مورد تو حرف زیاد دارم که بزنم اما بازم مثل همیشه خیلی هاشونو نمیتونم بگم و چیزای هم که میگم خیلی وقتها خوب منظورمو نمیرسونم
اما اینبار با اینکه حرف زیاد دارم که بزنم اما حس میکنم دیگه کار ما از حرف زدن گذشته
تو هم که انقدر سرت شولوغه که وقت دیدن مارو نداری چه برسه به خوندن نوشتهام
اینجوری که بوش مییاد زودتر از اونی که فکر میکردم راهمون داره از هم جدو میشه
دیگه طرز تفکرمون داره عوض میشه یه زمانی هدف فقط خوش گذرونی بود فقط در کنار هم بودن بود درکل کسخول بازی بود اما الان ...
اره ، الان کارو پول و درامد هدف اصلی شد
هدفی که داره هم چیزو زیر پا میزاری یعنی به نظر من اینطوره شاید بازم دارم زیاد روی میکنم اما منو که میشناسی
به قول بابام وقتی پای پول مییاد وسط بابا پسرو نمیشناسه چه برسه به دوست
همیشه باش مخالفت میکردم
بهش میگفتم همیشه اینطوری نیست بعضی وقتها دوستی انقدر بالامیر که هیچی نمیتونه بهش برسه
اما اشتباه میکردم اره اشتباه میکردم
بازم دارم کس میگم همیشه اینطوری بوده اصلا بلد نیستم حرف بزنم
دلم خیلی پوره اما بلد نیستم خالیش کنم
اخه کی شده بود که ما توی تهران باشیمو اما از هم خبر نداشته باشیم
الان دو روز نه همدیگرو دیدیم نا باهم حرف زدیم
هروقت تلفن زنگ میزنم میگم دیگه خودشه
اما نه خبری نیست که نیست
داداشمون انقدر مشغول کار شده که رفیقشو فراموش کرده شایدم کار بهونست خودش می خواد که منو فراموش کنه
خیالی نیست
هر چه از دوست رسد نیکوست
شاید اینجوری راحتتره شاید بدونه من بهترو راحتر به هدفاش میتونه برسه
نمیدونم دیگه چی بگم ، موخم گوزیده
دیگه کم اوردم خیلی وقت که کم اوردم از همه لحاظ دارم میشکنم مثل درختی شدم که فکر میکنم ریشم داره می پوسه تو خاک
دیگه بس
دیگه نمیخوام خودمو گول بزنم توهم مثل بقیه ای اره یه رفیق عادی نباید هم بیش از این ازت توقو داشت چون تو هدفت مشخص و من توش هیچ جای و نقشی ندارم
پس قانونن هم نباید خیلی برات مهم باشم اینو خودت هزاران برا بهم مستقیم و غیر مستقیم گفته بودی ولی من نمیگرفتم یا بهتر بگم خودمو گول میزدم که اینطوری نیست
از این به بعد دیگه تو هم میشه برام مثل بقیه مثل خودت بات برخورد میکنم امید وارم که بتونم
رفاقتمون سرجاش هنوزم بهترین رفیقم توی امید وارم که بهترین رفیقمم باقی بمونی تا روزی که بری
برای رسیدن اون روز روز شماری میکنم چون هم تو راحت میشه هم من.
در پایان تولدت مبارک بازم
N ورق زده شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:9  دست نوشتهای پسر تنها | 

چهلمین ورق قلبم
چهلمین ورق قلبم هم فرارسید
دیگر از نوشتن خسته شده ام
گمان نکنم حالا حالا ها به فکر نوشتن بیفتم
دیگر نوشتن هم سبکم نمیکند
راستش این نوشتن منم شده بود یه دردسر
دیگه چلش فرارسید
اره می زارمش کنار فعلا
امید وارم دوباره بتونتم بنویسم
چون واقعا نوشتن زیباست
حتی اگه از زشتی ها نوشت
همتونو به خدا می سپارم
موفق و پیروز باشید
البته عاشق نه...
به ماند چرا
بای تا روزی دیگر
و چل گرفتنی دوباره
N ورق زده شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 22:47  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و نهمین ورق قلبم
آش خور
منم شدم یه آش خور
اره
سرباز شدم
به قول خودشون لباس مقدس سربازی رو امروز بتن میکنم
اونم لباس نیروز زمین ارتش جمهوری اسلامی ایران
و از همه مهمتر کجا؟؟؟؟
پادگان 33 توپخانه پرندک
بچه ها حلا لم کنید
اگه دیگه نیومدم
N ورق زده شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:30  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و هشتمین ورق قلبم
<B>
<P align=center><IMG alt="" hspace=0 src="http://i8.tinypic.com/6cmpj6s.jpg" align=textTop border=0></P>
<P align=center>وقتي كه چشمهايم راميگشايم </P>
<P align=center>چيزي جز هيچ براي خودم وهمه چيز براي ديگران نميبينم و نیستم</P>
<P align=center> </P></B>
N ورق زده شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0:6  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و هفتمین ورق قلبم

من از این دنیا چی می خوام

دوتا صندلی چوبی

که من و تو رو بشونه واسه ی گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خوام

یه وجب زمین خالی

همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی

من از این دنیا چی می خوام

یه جعبه مداد رنگی

بکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی یو قشنگی

ادما ی دست و دل باز

از توی قلک طاقچه

بردارن واسه محبت واسه بارداری باغچه

من از این دنیا چی می خوام

دو تا صندلی چوبی که من و تو رو بشونه واسه ی گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خوام دوتا بال برای پرواز

برم تا روز تولد برسم به فصل اغاز

برم پیشه بچه های که یه لغمه نون ندارن

که یه شب با یه دل سیر چشاشونو رو هم بزارن

بگم غصه ها سر امد گریه بس که بهتر امد

گریه بس که بهتر امد

من از این دنیا چی می خوام دوتا صندلی چوبی که من و تو رو بشونه واسه ی گفتن خوبی .

N ورق زده شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 1:27  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و ششمین ورق قلبم
N ورق زده شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 12:47  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و پنجمین ورق قلبم

نمیدونم چطور وچگونه عاشقت شدم

ولی الان می دونم که مجنونم

شاید مسخره برسد شاید اگه بفهمی بخندی

حتما می خندی

اگر نخندی چه کار بکنی

باور کردنی نیست که من بدون تو هیچم

باورت نمیشود که من همه ی ارزوهایم را در تو میبینم

به خدا که همین گونه است

تازه حالا معنی عشق را می فهمم

عشق کلمه ی عجیبیست

پر راز و پر درد

اری اسان ادم عاشق کسی یا چیزی نمی شود

اما من شدم

به همین سادگی عاشق تو

N ورق زده شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:55  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و چهارم ورق قلبم

عشقست سیاوش

N ورق زده شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:32  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و سومین ورق قلبم

انگار همه چیز داره درست می شه

هر شب در کنار همیم

به هر بهانه ای که شده

من خودم را به تو می رسونم

و در کنار تو

روی نیمکت پارک می نشینم

و از گرمای وجودت گرمم می شود

اری وقتی تو در کنارمی دیگر هیچ حسی ندارم

به جز حس با تو بودن

دوست دارم همیشه در کنارم باشی

تو را در اغوش بگیرم

و با تمام وجودم احساست کنم

اما...

میدانم که هنوز زود است

اما به امید ان روز منتظر نشسته ام

و لحظه هارو با تو و در کنار تو سپری میکنم

و امید وارم که همیشه در کنارم باشی

با عشق و با امید

به امید ان روز و تا ان روز

باز می نویسم از تو

N ورق زده شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:48  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و دومین ورق قلبم

انگار دارم خواب می بینم

در کنارم هستی

خوابیدی

در بستری از نور تو را می بینم

اما من هنوز در تاریکی دنبال تو میگردم

باورم نمی شود امشب در کنار من هستی

با اینکه هزاران شب در کنار هم بودیم

اما امشب چیزی دیگر است

معنی دیگری میدهد

بو و حس خواصی دارد

لا اقل برای من که این گونه است

خیلی سعی کردم امشب حرفمو بزنم

اما نتونستم یا بهتر بگم نشد

نشد که برای اولین بار جوره دیگه ی با هم صحبت کنیم

نمی خوام گله کنم

پس دلیل صحبت نکردنمونو به پای قضا و قدر می گذارم

شاید قسمت نبود تو امشب حرفای من و بشنوی

همان طور که گفتم دیگه می خوام برای دل خودم بنویسم

برای دل تنها و عاشقم

اری عاشقم.

N ورق زده شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:12  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی و یکمین ورق قلبم

امشب باز دست به قلم شدم

و باز جوهر نمناک قلمم

کاغذ سفید قلبم را نوازش کرد

اری نوازش کرد

وباز تورا بیادم اورد

و بیادم اورد که بدون تو هیچم

ای عشق من

دیگر حتی قلم هم نمیتواند تورا انکار کند

اری تو

تو که همهی وجودمی

و بدون تو نمی توانم زندگی کنم

حتی در بهشت

در بهترین و زیبا ترین جای عالم هم بدون تو زندگی برایم سخت است

به حقیقت که این بار باور کردم

بدون تو لحظه ها ، ساعت ها می گذرند

و چه سخت هم می گذرند

اری انقدر سخت که خوشترین لحظه ها بدترین می شوند

اری بدون تو دیگر زیبای نیست

دیگر عشق نیست

دیگر محبت معنی ندارد

و فقط با توست که همه کلمه های زیبای جهان معنی پیدا می کنند

ای زیبای من 

                                                                             همیشه زیبا باشی.

N ورق زده شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:3  دست نوشتهای پسر تنها | 

سی یومین ورق قلبم
باز هم شروعی دیگر، اغازی دوباره

اما این بار جوری دیگر

                             سبز سبز

                                          به سبزیه درخت امید

به روشنی یه فردا های بهتر

و با امید باهم بودن

                           و در کنار هم ماندن

اری این بارمی خواهم باز شروع کنم

با این که پایانش را می دانم

                                            اما...

بله درست است

این بار می خواهم بنویسم اما بدون چشم داشت

این بار می خواهم بخوانم اما بدون صدا

این بار می خواهم بگریم اما بدون اشک

می نویسم و می خوانم و می گریم

                                          فقط به خاطر تو و برای تو

و برای همهی همهی دوست داشتن های تو

                                                                                  ای عشق من

                                                                                              ای امیدم.

 

N ورق زده شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 14:29  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و نهمین ورق قلبم
تنها در بی چراغی شبها می رفتم

دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود

همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود

تنها می رفتم ، می شنوی؟ تنها.

من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم

ایینه ها انتظاره تصویرم را میکشیدند

درها عبور غمناک مرا می جستند

و من می رفتم،میرفتم تا در پایان خودم فروافتم

ناگهان تو از بیراهه ی لحظه ها،میان دو تاریکی،به من پیوستی

...

                                                                                                  سهراب

N ورق زده شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 0:17  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و هشتمین ورق قلبم

ما اغلب با هم و در کنار هم هستیم

اما با این حال احساس تنهای و بی کسی ما را رها

 نمی کند.

 

N ورق زده شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 23:54  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و هفتمین ورق قلبم

 

ای شب به من بگو

اکنون ستاره ها

نجواگران مرثیه عشق کیستند؟!

 

***

 

شب

شبی بیکران بود

دفتر اسمان پاره پاره

برگهای زرد وتیره فصل

فصل

فصل خزان بود

 

 

N ورق زده شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 0:42  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و ششمین ورق قلبم

امشب سبز سبزم

به سبزی سبزه های باغچه همسایه

اری امشب جوری دیگرم

واقعا که دوباره متولد شدم

امشب دردو غم و غصه رو فراموش کردم

شاده شاد به اینده اندیشیدم

ساده زیستن

زیبا زیستن

واز همه مهمتر

 با عشق زیستن

را دوباره احساس کردم

بعد از مدت ها دوباره کادو گرفتم

نه از دست اونی که همیشه میگرفتم بلکه از دسته کسی که ...

واقعا نمیدونم چه طوری بگم

همون ... فکر میکنم کافیه

درکل از همی کسایی که تولد منو یادشون بود

یه دنیا ممنونم

فقط می تونم بگم: کاشکی هرشب تولدم بود

فعلا.

N ورق زده شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 2:4  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و پنجمین ورق قلبم

من به چشم تو مانند:

یه کارت عابر بانک می مونم که هروقت جیبت خالیی منو از جیبت در می یاری و ازم استفاده می کنی

و وقتی هم جیبات پر از پول باشه حتی منو دیگه تو جیبت هم نمی گذاری

و بعضی وقتها هم مثل یه پیک موتوری می مونم که تا وقتی بهم کاری نداری و قرار نیست جای برم و کاری برات انجام بدم بام تماس نمی گیری

اره

من فکر میکنم که برای تو شدم یه وسیله

دیگه رفیق تو نیستم دیگه من کسی نیستم که باهاش حرف بزنی دردودل کنی و...

من شدم یه عروسک خیمه شب بازی که هرجوری دوست داری می چرخ خونیش

اما دیگه این عروسک از دست کارت و رفتارات خسته شده

دیگه می خواد طنابای دست و پاشو باز کنه

دیگه می خواد ازاد باشه

کاشکی ما انقدر بهم نزدیک نمی شدیم

اونوقت بود که دیگه تنهات می زاشتم

ولی چه کنم که مجبورم بات بمونم

چون حال و حوصلهی حرفای نزدیکان و دوستان و همهی کسای که من و تو رو میشناسنو ندارم

ولی مطمئن باش که دیگه اون عروسک دست و پا بسته نیستم

فعلا.

N ورق زده شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:21  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و چهارمین ورق قلبم

 

بد جوری دلم گرفته

خیلی حرف دارم

حرفا رو دلم سنگینی می کنن

دارم بالا می یارم

یه جفت گوش شنوا پیدا نمی کنم که حرفامو بهش بزنم

داغونم ، داغون

غصه امونم رو بریدی

خدا خودت کمکم کن

دلم خوش بود به اینکه اگه حرفامو دیگه بهش نمی زنم

لا اقل مینویسم

واونم می یادو می خوندشون

ولی اون هرگز نیومد که نیومد

همیشه اینطوری بوده

هروقت بهش امیدوار شدم

بد جوری زده تو پرم

دیگه نمی دونم چی بگم

عصابم خورده

فعلا بای .

 

N ورق زده شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:56  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و سومین ورق قلبم
امشب هم گذشت

شبی پر از ستاره

و باز هم مثل هر شب ستاره ی من پشت ابرهای خیال گم شده است

ماه می خواهد راه را به من نشان بدهد

ولی مثل همیشه ان ابر سیاه نمی گذارد

باز هم ان ابر

ان ابر مزاحم

مزاحم من میشود

کاش بادی می وزید و ان ابر را می برد

کاش...

باد کجایی؟!

شاید تو بتوانی مرا به ستاره ی ارزوهام برسانی

ای باد کجایی؟!

چرا نمی وزی؟!
من دلتنگم

می خواهم به کمک تو ماه راببینم

و با کمک او ستاره ی گم شده ام را پیدا کنم

امیدوارم زود بوزی و مرا از دست این ابر سمج راحت کنی

امیدوارم          امید وار

امید به شبی دیگر

به شبهای مهتابی یه دیگر

هر شب به اسمان نگاه می کنم

که شاید ستاره ی گم شده خود راپیدا کنم

به امید ان روز که لااقل هر انسانی ستاره در اسمان برای چشمک زدن داشته باشد

شما را تنها می گذارم

فعلا.

 

 

 

N ورق زده شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:15  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و دومین ورق قلبم

رفته بودم لب حوض

تا ببینم شاید

عکس تنهای خود را در اب

اما

                                            اب در حوض نبود.

N ورق زده شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 0:37  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیست و یکمین ورق قلبم

کل و یوما عاشورا

و

کل و عرضا کربلا 

 

بازیزن چه شورو شست  که در خلق عالمست

بازین چه نوح و چه عذاو چه ماتمست

N ورق زده شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 0:51  دست نوشتهای پسر تنها | 

بیستمین ورق قلبم

باز تو رفتی و من اب می ریزم پشت سرت که شاید دوباره بر گردی

نمی دانم کی و کجا دوباره هم دیگر را خواهیم دید

اما امید وارم وقت دیدار بی تفاوت از کنار هم نگذریم.

N ورق زده شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:38  دست نوشتهای پسر تنها | 

نوزدهمین ورق قلبم

همیشه حسرت یه دوست خوب رو داشتم

حسرت یه نفر که باهاش راحت باشم

حسرت دوستی که تو همه چیز شریکش بدونم

حسرت رفیقی که راحت بتونم باهاش دردودل کنم

حسرت کسی که اونو تو رویاهام و تفکراتم راه بدم

حسرت کسی که همه جوره رفیقم باشه

و حسرت هزاران هزار چیز دیگر رو

تاحالا کسی رو پیدا نکردم

غیر از تو

تو هم تا یه اندازه ی به من نزدیک بودی

بیشتر من به تو نزدیک بودم تا تو به من

همیشه تو حرفا تو به من می زدی

همیشه تو دردودل می کردی

ولی من

من هرگز نتونستم با تو راحت حرف بزنم

هرگز نتونستم نقشه هام ،خیالام و رویا هامو که همیشه تو نقشه اساسی تو شون داشتی و همشون با تو اغاز می شدن و همیشه هم به تو ختم می شدن رو بهت بگم

نمی دونم چرا؟

ولی فکر می کنم همش به خاطر خودت بوده

تو همیشه جوری برخورد می کردی که من نمی تونستم حرفامو بهت بگم

هیچ وقت نتونستم مثل تو دردودل کنم

حرفامو بزنم

هیچ وقت نزاشتی رویاهامو فکرامو و همه همهی چیزای که تو سرم می گزره رو راحت و بدونه هیچ فیلتری بهت بگم

واقعا نمی دونم چرا

شاید میترسیدم

اره

می ترسیدم از اینکه اگه رک همه چیزو بهت بگم اتفاق بدی بیوفته

یا شاید هم روم نمیشد

اره روم نمی شد

چون هیچ وقت تو جوری نبودی که من بتونم روت حساب کنم

هیچ وقت انقدر برام ارزش قائل نبودی که بتونم کاری رو ازت بخوام

به نظر تو چرا تو راحت بودی و لی من نه؟!

چرا تو هر وقت همه چیز به من می گفتی و من نه

هرکاری داشتی می گفتی

هر حرفی می خواستی میزدی

ولی من نه؟

من جوابشو برای خودم بدست اوردم

ولی تو رو نمی دونم

امید وارم کمی رو این موضوع فکر کنی

با اینکه می دونم هیچ فایده ای نداره

فعلا.

N ورق زده شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 0:27  دست نوشتهای پسر تنها | 

هجدهمین ورق قلبم
کسی در این دنیای خاموش نیست که دل مارو روشن کند؟

تا کی باید در این تاریکی نارفیقی دنبال روزنه های نور گشت؟

تا کی باید نور را در تاریکی شب جست وجو کرد؟

دیگر خسته شدم

از بس دنبال رفیق در نارفیق های اطرافم گشتم

وهیچ نوری پیدا نکردم

اما با امید به روزی که همه جا روشن شود

و دیگر نارفیقی نباشد که بخواهم در میان انها دنبال رفیق بگردم

زندگی می کنم

و می نویسم

تا شاید ارام بگیرم.

N ورق زده شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 0:39  دست نوشتهای پسر تنها | 

هفدهمین ورق قلبم
تا کی باید منتظره فردا ماند

فردای که به جز ناله غم چیزی نیست

تا کی می خواهید فردا را به خاطر امروز از دست بدهید

سعی کنید هیچ گاه دقیقه ای از زندگی را به خاطر لحظه ای دیگر از دست ندهید

چون همان دقیقه است که لحظه های بعدی شمارا می سازد

چه خوب و چه بد باید از همه دقایق زندگی استفاده کرد

و لذتش را برد.

N ورق زده شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:20  دست نوشتهای پسر تنها | 

شانزدهمین ورق قلبم

چی می شد:

همه باهم دوست می شدن

                                        دردو غم هم می شدن

همه به فکر هم بودن

                                        با دل و با صفا بودن

با هم بودن ، تو راه بودن

                                      ا ز دل هم با خبر بودن

با غم تو غم می شدن

                                     تو غم تو گم می شدن

با شادیات شاد می شدن

                                     بی خودو از خود می شدن

با نفست جون می دادن

                                   به خاطرت خون می دادن

تا پای مرگ باهات بودن

                                   و...

بقیه شو نتونستم کامل کنم

چون ...

فعلا.

N ورق زده شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:26  دست نوشتهای پسر تنها | 

پانزدهمین ورق قلبم

N ورق زده شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 0:33  دست نوشتهای پسر تنها | 

چهاردهمین ورق قلبم

نامه ی که هرگز بدستش نرسید (1)

برای اولین باره که دارم بهت نامه می دم و احتمالا هم اخرین بار

چون این نامه تکلیف همه چیز یا شاید هم بیشتر چیزها رو مشخص می کنه

این نامه رو به این منظور برات می نویسم

چون وقتی باهات حرف می زنم خیلی چیزای که می خوام بهت بگم یادم می ره

برای همین این بار خواستم بنویسم

که بتونم حرفای بیشتری رو بهت بگم

دلیله بعدیشم اینه که

هر وقت من حرف زدم تو ساکت بودی

نمی دونم اصلا به حرفام گوش دادی یانه؟!

چون هیچ وقت هیچی نمی گفتی

و این عصابمو بیشتر خورد می کرد

برای همین گفتم این بار بنویسم

مثل خیلی از نوشتهای که وقتی عصابم خوردهست ودلم گرفته می نوییسم.

احتمالا الان تو هواپیمای

تنهای تنها

وقت خوبی یه برای خوندن نوشتهام

هم حوصلت سر نمی ره وهم نوشتهای منو برای اولین بار می خونی

مابقی

 در

ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
N ورق زده شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:11  دست نوشتهای پسر تنها | 

سیزدهمین ورق قلبم

N ورق زده شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:40  دست نوشتهای پسر تنها | 

بالاي صفحه .:|:.   پست الکترونيک  .:|:.   آرشيو

© Copyright 2005, All Rights Reserved TAVOOSBLOG